معراجمعراج، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

معراج

هفته8

سلام عزیز دلم حالت خوبه فدات بشم که همه خانواده رو درگیر خودت کردی دایی مجید که هیچ وقت احساساتشو بیان نمیکرد .یه جوری شده و همش در مورد تو حرف میزنه.امیدوارم که این مراحل رو پشت سر بگذاریم و خانوادمو به ارزوی دیدن نوه اولیشون برسونیم . مامانی بابایی هم هر روز زنگ میزنه میگه نی نی بزرگ شده یا نه منم جواب میدم اره خیلی تا دلش اب بشه اخه تو یه هفته مگه چقدر رشد میکنه فدات بشم مادر ...
5 شهريور 1390

بدون عنوان

سلام عزیز دلم امیدوارم مامانی اذیتت نکنه اخه اصلا میل به غذا خوردن ندارم وقتی میخورم با حالت بدی هستم ببخش مامانیا انشالاه بهتر میشه حالم عزیزم هرچی فکر میکنم ٨ماه دیگه باید انتظار بکشم خیلی زیاده ولی با خودم میگم دیگه اینه که هست همه مامانا همین وضعیت رو دارند تا نی نی رشد کنه چاق و چله بشه ولی انشالاه زود میگذره بسلامتی ...
3 شهريور 1390

احساس

سلام عزیز مامان خوبی فدات شم خیلی دوست دارم  اخه امروز صبح احساست کردم من همیشه به خودم میگفتم ایا مامانایی که نی نی تو دلشونه چه احساسی دارن  یه خرده هم میترسیدم میگفتم حس غریبیه ایا من میتونم تحملش کنم .ولی تا حالا که ٧هفته دارم احساس خوبی دارم و از خدا میخوام بقیه هفته ها رو هم بسلامتی و ارامش بگذرونم مامانی میدونی من این چند شب قدر رو برعکس سالهای پیش تو خونه موندم و برای خودم احیا گرفتم البته همراه با نی نی گلم البته نی نی که فقط گرسنه اش میشد ولی من براش دعا کردم برای بابایی گلش دعا کردم... دعای جوشن کبیر رو سه شب قدر برا نی نی  گلم خوندم که هنوز نیومده از اتش جهنم به دور باشه و خدا یه بچه صالح به ما بده ...
2 شهريور 1390

هفته 6

سلام مامانی مامانی خوشبختانه این مدت حالم بد نشده ولی امروز صبح حالم بد بود وترسیدم مامانی خواهش میکنم نی نی خوبی باش اخه بابایی میخواد بره و من کنار مامانی اینا میمونم نمی خواهم بابایی که نیست یه موقع باعث زحمت وناراحتی باشم درسته مامانمه ولی من دوست ندارم اذیت بشه فدات بشم که انقدر مهربونی عزیزم احساس میکنم خیلی باید نی نی ارومی باشی اخه تو این ٦هفته خیلی باوقارو متین اومدی تو دلم نشستی دوست دارم گلم مامانی انقدر ذوق داره و دوست داره بره خرید برا نوه ی اولیش ولی من میگم صبر کن ببینیم نی نی مون دخمله یا پسمله بعد بریم ولی کاریش نمیشه کرد مامانی زرنگ تره رفته چندتا لباس قرمز وسفید خوشگل خریده که هم به دختر بیاد هم به پسر ...
27 مرداد 1390

اولین دکتر

سلام مامانی خوبی فدات بشم من دیروز همراه بابایی و دایی مجید ومامانی رفتم دکتر پرونده تشکیل دادیم اخه این دکتر وشنیدیم خیلی خوبه منشی بهم گفت سونو دارید امروز منم خوشحال شدم ولی وقتی رفتم تو اتاق اقای دکتر چک کرد فشار و وزنم رو وگفت هنوز زوده برا سونو تازه یک ماه تمام شده وچیزی نصیب شما نمیشه نی نی شما هنوز خیلی کوچولو هست و برا دفعه بعد سونو دارید که دفعه بعدم ٢٦.٦هست خوب منتظر میمونم فدات شم مامانی میدونی من ١روز خوشحالم١روزناراحت خوشحال برا اینکه خدا مارو منتظر نذاشت و بهمون بچه داد وناراحت از اینکه بابایی دوباره باید بره تهران دعا کن تا وقتی میای هممون کنار هم باشیم اخه بابایی میگه تو هم بیای تهران تنهایی و مامانی نیست منم که سر...
26 مرداد 1390

بدون عنوان

سلام بچه ها میخواستم ازتون درخواست کنم بهترین کتاب راهنمای دوران بارداری را به من معرفی میکنید؟؟؟   باتشکر   ...
24 مرداد 1390

بدون عنوان

سلام مامانی چیکار میکنی چه خبرا دیشب رفتیم خونه مادربزرگ من مهمونی یعنی افطاری خیلی خوش گذشت ولی اخراش من دیگه خسته شدم فکر کنم تو خسته شده بودی ولی در کل شب خوبی بود فردا هم نوبت دکتر دارم نمیدونم چی میشه ولی کاش هرچه زودتر میرفتم ببینم چی میگه.... مامانی خوشبختانه هنوز ویار ندارم ولی یه خرده کم خواب شدم خیلیم گرمم میشه انگار اتیش گرفتم ولی من همه اینارو به خاطر دیدنه گلم تحمل میکنم فدات شم عزیزم بابایی هم سلام میرسونه و اینجور که معلومه خودشو برات میکشه از بس دوست داره   ...
24 مرداد 1390

تبریک

مامان جونم سلام این هفته هفته تبریک گویی بوده مادری اخه این چند شب میرفتیم پارک با فامیلای بابایی بعضیا با خوشحالی زیاد بعضیا اصلا به روشون نمیارن و بعضیام با یه کم خوشحالی تبریک میگن اشکال نداره ما که خودمون خوشحالیم باباییم از شادی تو داره دیونه میشه فکر کرده ١هفته ای میای فکر نمیکنه که باید تا عید صبر کنه خدایا به عظمتت قسم بچه مون سالم باشه و صالح من قول میدم وظیفه ام رو به خوبی انجام بدهم. ...
22 مرداد 1390

نفسم اومد

سلام مامانی قربونت برم میدونی چقدر دوست دارم که به حرفم گوش دادی از خدا خواستی زود نوبتت بشه فدات شم میدونی امروز وقتی فهمیدم اومدی زنگ زدم به بابایی و گریه میکردم البته دلم میخواست یه جور دیگه بهش بگم ولی نشد نتونستم این خبر خوش رو ازش دریغ کنم اخه اون تهرانه و زود قطع کردم  بعد که بهش زنگ زدم گفت خیلی خوشحالم کردی و بلاخره امروز منم گریه انداختی خوشحالم دوست دارم . پس ببین که بخاطر اومدنت چقدر خوشحال شدیم دوستت دارییییمممم/ ...
17 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به معراج می باشد